بلوز شلوار و بادی پسرم
سرهمی برای پسری
یه تعدادشم قبلا گذاشتم حالا نمیدونم اونو پاک نم اینجا اضافه کنم یا بزارم همونجابمونه اونجا خودش خاطرس ...
نویسنده :
صبا بانو
17:33
مایو پسرم
.................................... هر چی خریدم یه طرف این یه طرف کلش 10 سانته اینقدر کیف کردم اینو خریدم که نگو دلم براش قش میرفت برات یه استخر بادی هم میگیرم اینو پات میکنم قربون اون شومبولت بشششششششششششششم من که مایو بپوشی توووووووووووووووووووووو ای جانممممممممممممم ...
نویسنده :
صبا بانو
17:27
شلوارک و شلوار لی
یه شلوار لی دیگم داری که قبلا برات گذاشتم البته باید برای زیر اینت برات بلوز یا پیراهن مردونه بگیرم ولی جون اون شرت لی تابستونی و العان زمستونه لباس مناسب فصل تولدت گیرم نیومد که بعدا برات میگیرم ...
نویسنده :
صبا بانو
17:24
5 تیکه های پسرم
آویز بالای تخت
یعنی واقا تکون خوردی؟
ساعت 4 صبح بیخوابی به سرم زده بود و پشت سیستم تواتاق دایی رضا داشتم عکس لوازم سیسمونیتو مرطب میکردم که یه هو حس کردم یه چیزی تو دلم وول خورد ... اول فکر کردم باد تو دلم پیچیده ...! محل ندادم بعد چند دقیقه دوباره تکرار شد...! و همزمان با اون حس زیر دلم سفت شد ...! و یه حس سر خوردن بهم داد و یه طرف دیگه دوباره حرکت کرد ... هنوز نمیدونم اشتباهه میکنم یا حقیقته ولی حس عجبیه نمیتونم بگم خیلی عالیه چون هنوز باورش ندارم ...
نویسنده :
صبا بانو
6:43
دست بافت های یادگاری
این بافتنا هر کدوم یه حکایتی دارن واون وسطی از همه خاطره انگیز تره اون ژاکت و شلوار رو مادر جون امجد سادات مادر بزرگ من برای عاطفه دختر خالم بافته و دست به دست چرخیده و شده یه یادگاری از مادر جون تو سیسمونیهای ما خیلی دلم براش تنگ شده عکس مادر جونو برات میزارم که بدونی چه شکلی بوده مادر جون خدا بیامرزت دل همه ما برات تنگ شده ...
نویسنده :
صبا بانو
5:43
زیر انداز و رو انداز
چند تا از زیر انداز و رو اندازت رو میزارم بقیش رو هنوز نخریدم جز اینا ها یه تشک برای توی پارک تخت با بالش و یه سرویس خواب برای بیرون پتوی بهاره و تشک خوشخواب برای تخت با بالشت البته لحاف تشک سنتی هم فردا اماده میشه که باز عکسشو میزارم پتوی داخل تخت لحاف تشک دم دستی وتشکچه تعویضوپتو دور پیچ ....که اینجا هست اینم عروسک خاله سمانه که موهاش کنده شد ببخشید خاله جون خخخخخخ میچسبونیمش... این لباس خواب نینی رو من وقتی 16 سالم بود دوختم و بقیه پارچشو نگه داشته بودم که مامان با چه سختی و استا برسونی یه لحاف و تشک و بالش ازش در اورد من عاشق این خوشکلم دلم میخواد ببینم وقتی بپوشونم تنت چه شکلی میشی.. اون پتوی دو...
نویسنده :
صبا بانو
5:14















